تبليغاتX
آزادی ستان

"درون معبد هستی، بشر، در گوشه محراب خواهشهای جان افروز 

نشسته در پس سجاده صد نقش حسرتهای هستی سوز، 

به دستش خوشه پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ، نگاهی میکند سوی خدا، از آرزو لبریز،

به زاری، از ته دل، یک: «دلم میخواست» میگوید!، شب و روزش دریغ رفته و ای کاش آینده است...

دلم میخواست: بند از پای جانم باز میکردند، که من؟، تا روی بام ابرها پرواز میکردم،  

ز آنجا با کمند کهکشان، تا آستان عرش میرفتم، در آن بارگاه، درد خویش را فریاد میکردم، 

که کاخ صد ستون کبریا لرزد                                                                                    

مگر یک شب، از این شبهای بی فرجام، ز یک فریاد بی هنگام،    

به روی پرنیان آسمانها، خواب در چشم خدا لرزد!،  

دلم میخواست، دنیا رنگ دیگر بود، خدا، با بنده هایش مهربان تر بود، از این بیچاره مردم یاد میفرمود! 

دلم میخوست زنجیری گران، از بارگاه خویش می آویخت،

که مظلومان، خدا را پای آن زنجیر، ز درد خویشتن آگاه میکردند، 

چه شیرین است وقتی بی گناهی، داد خود را از خدای خویش میگیرد،        

چه شیرین است، اما من، دلم میخواست اهل زور و زر، ناگاه،  

ز هر سو راه مردم را نمی بستند و زنجیر خدا را بر نمی چیدند!...     

دلم میخواست: دست مرگ را از دامن امید ما، کوتاه میکردند، 

در این دنیای بی آغاز و بی پایان، در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند،

خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس میکرد، 

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد!، نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد،

نی گویم به هرکس عیش و نوش رایگان می داد،   

همین ده روز هستی را امان می داد، دلش را ناله تلخ سیه روزان، تکان می داد... 

دلم میخواست: سقف معبد هستی، فرو می ریخت، پلیدیها و زشتیها، به زیر خاک می ماندند

بهاری جاودان آغوش وا می کرد، جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد، 

بهشت عشق میخندید، به روی آسمان آبی، آرام

پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند، به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد.

مگو: این آرزو خام است!، مگو: روح بشر همواره سرگردان و ناکام است، 

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد، و گر این آسمان در هم نمیریزد، 

بیا تا ما: «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم» 

به شادی: «گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم» 

شعری بود، از "فریدون مشیری" -شاعر کوچه خاطره ها- و یا به قول دکتر شفیعی: "شاعر لحظه ها و همیشه"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:55  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:9  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:13  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 19:2  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 12:30  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:12  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:29  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 11:15  توسط سید محمد حسین مصطفوی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:31  توسط سید محمد حسین مصطفوی  |